[ad_1]

تیدر اینجا یک سلسله مراتب اجتماعی در علم وجود دارد که باعث می شود افرادی که در آن اختلاط ندارند ، مضحک به نظر برسند. این چگونه کار می کند: ریاضیدانان بهتر از فیزیکدانان هستند ، که به نوبه خود بهتر از شیمی دانان هستند ، که البته بهتر از زیست شناسان هستند. سفارش نوک زدن نیز وجود دارد در داخل هر یک از این رشته ها به عنوان مثال زیست شناسی را در نظر بگیرید: متخصصان ژنتیک از بیوشیمی ها ، که از محیط بانان برتر هستند ، برتر هستند. وقتی بحث جامعه شناسی ، روانشناسی و انسان شناسی به میان می آید ، این سیستم متلاشی می شود و به بحثی مبنی بر اینکه آیا علوم اجتماعی در واقع علوم هستند ، تبدیل می شود.

بحث دانشمندان بر سر اینكه آیا علمی صلاحیت علمی را دارد بیش از آنچه شما تصور می كنید رایج است. بزرگنمایی کنید و دانشمندان را در حال بحث و گفتگو درباره اینکه چه کسی (یا نه) واجد شرایط دانشمندی است ، خواهید دید. در حدود پنج دهه گذشته ، این امر عادی شده است که زنان بیشتری دانشمند می شوند ، که نشان می دهد اگر به گذشته نگاه کنیم ، تعداد آنها کمتر و کمتر شده است. این در نهایت این سال را ایجاد می کند: اولین دانشمند زن کیست؟

در آن زمان من پیش از این مادر بودم و هنوز شک داشتم که آیا دانشمند هستم یا واقعا می توانم باشم.

ماری کوری بود؟ وی در اواخر قرن نوزدهم عنصر رادیوم و بعداً پولونیوم را کشف کرد. آیا او حساب می کند؟ بالاخره او داشت تماشا می کرد خودم بلکه یک هنرمند: “تاریخچه علمی رادیو زیباست. و این اثبات این است که کار علمی باید برای خودش انجام شود ، برای زیبایی علم “، او در سال 1921 نوشت.

آیا امیلی دو چتله بود؟ این وجود انرژی مادون قرمز را فرموله می کند. آیا او حساب می کند؟ او اغلب عذرخواهی می کرد که نمی داند چگونه آنچه را که می خواست بگوید گفت. در پاورقی پایان نامه وی آمده است: “در 1758

آیا هیپاتیا اسکندریه بود؟ وی تکنیک ریاضی تقسیم طولانی را که یک فن آوری برش در قرن پنجم میلادی بود ، توسعه داد. آیا حساب می شود؟ هیپاتیا به مردان با نفوذ بسیار و اقتدار بالا آموخت ، و سرانجام به خاطر مشکلاتش از بدن او محروم ، سنگسار ، تکه تکه شد و سوزانده شد. سویداس ، نویسنده اولین دائرlopالمعارف قرن دهم ، بیشتر ورود هیپاتیا را به بحث درمورد باکره ماندن وی اختصاص داده است.

آیا این ماده یک نئاندرتال است که با گذشت زمان نام او از بین رفته است؟ چه کسی گیاهان و توت ها را جمع آوری کرده و قادر به تشخیص شرق از غرب ، رسیده از پوسیدگی ، دارو از سم است؟ آیا او حساب می کند؟ او نتایج خود را منتشر نمی کند ، اما ما استخوان های او را داریم و از آنها برای بحث در مورد “توانایی های شناختی” او در صفحات Nature استفاده می کنیم.

بحث دانشمندان درمورد اینکه آیا علمی صلاحیت علمی را دارد بیشتر از آنچه شما فکر می کنید رایج است.

به من گفته شده است ، چندین بار از آنچه می توانم حساب کنم ، این زنان نباید حساب کنند. اینکه ماری کوری بیشتر از شوهرش الگو می گرفت. این امیلی دو شاتل دختر مهمانی بود که با ولتر می خوابید و مهارت ترجمه داشت. پدر هیپاتیا ، تئون (یا برادرش اپی فانیوس ، یا اسقف بطلومایس ، یا …) نویسنده اصلی آثار وی است. که من تمایل به انسان شناسی درختان و دانه ها و نئاندرتال ها دارم. اینکه دستور کار شخصی من باعث می شود علم را در همه جا ببینم ، حتی در جایی که نیست.

اما برخی از س questionsالات هنوز مرا آزار می دهد. حالا که هر دو را یاد گرفتم و تمرین کردم ، چرا آشپزی شیمی محسوب نمی شود؟ چرا خیاطی هندسه محسوب نمی شود؟ آیا باغبانی اینقدر با گیاه شناسی متفاوت است؟ آیا بودجه بندی شامل ریاضیات نیست؟ چهار مادربزرگ من دانشمندانی بودند که به اندازه کافی کم تولید می کردند ، هنگام راه رفتن ، کار و کار ، بین نوزادان ، بین جنگ ها ، بین تولد و مرده تکنیک های خود را کامل می کردند؟

چرا آزمایشات و خطاهای سخت گیرانه آنها در طول نسلها ، از جمله مواد ، روشها ، رویه های شناخته شده و ناشناخته ، یک روش علمی تلقی نمی شود؟ چون فقط غذا ، لباس ، سرپناه ، نوزاد و عشق تولید می کند نه انتشار؟

اگر اولین زن دانشمند فقط اولین زن باشد چه می شود؟ خود حوا بود؟ آیا او یک چشم پزشک باغبانی بود؟ یک متکلم تجربی؟ آیا او حساب می کند؟ نه ، این فقط یک دنده سرقت شده بود ، یک قطعه یدکی. او متولد شد تا یك كمك باشد ، آنچه را كه جانوران مزرعه و پرندگان هوا نمی توانند در غم و درد تحویل دهند. باید مدیریت می شد. او باید به او وابسته می شد. و در پایان او از مطالعه محروم شد.

تیدر سال آخر خود ، زمین به نظر می رسد متوقف شده است ، در حالی که COVID-19 انیمیشن جمعی ما را متوقف کرد. ما منتظر ماندیم تا ادامه یابد ، سپس برای درمان ، سپس برای واکسن. ما هنوز منتظر پایان و مقدماتی هستیم که امیدواریم مانند گذشته باشد. بی سر و صدا و در پس زمینه ، سیاره ما تقریباً مانند میلیاردها سال گذشته به دور خورشید می چرخد ​​، و اکنون ما با روز دوم روی زمین روبرو هستیم ، دور از یکدیگر و از چیزهایی که عادت کرده ایم در حال انجام.

بعضی چیزها مثل هم خواهد بود: ما داستان گایا را بازگو خواهیم کرد ، زنی که خیلی بیشتر از یک زن است. او مادر زمین مطیعی است که سخاوتمندانه محیط و تمام ساکنان آن را متعادل و محافظت می کند. او شب نو عصر ما است – کسی که هرگز لعنتی نکرد – الهه ای که ملحدان می توانند او را بپرستند. مهمتر از همه ، این یک قافیه کودکانه برای بزرگسالان است ، ما را مجذوب فضای خالی که باید تلاش خودمان باشد ، می کند.

در 41 امین سال ، داستان اصلی Gaius of Hesiod را از قرن هشتم قبل از میلاد خواندم. در آن زمان ، من در یک کشور خارجی مادر و غریبه بودم و هنوز شک داشتم که آیا دانشمند هستم یا واقعا می توانم واقعاً بودن. از طریق خواندن من Gaia واقعی را کشف کردم و دیگر هرگز این داستان را باور نخواهم کرد.

Sapolsky_TH-F1

گایای واقعی خود به خود از هرج و مرج بیرون آمد. اول در جهان – او بود جهان – تا زمانی که برادرانش تارتاروس و اروس او را دنبال کردند. بعداً ، در حالی که خواهر و برادر کوچکترش در حال بحث و گفتگو بودند که چه کسی روز باشد و چه شب ، گایا کار خود را آغاز کرد و کار خود را خلق کرد.

گایا سخت کوش بود و تقریباً همه چیز را خلق کرد. وی سرانجام 20 فرزند به دنیا آورد – که همه آنها قرار بود خدا شوند – اما در اوایل کار خود به تنهایی کار می کرد. او در تلاش برای ایجاد پناهگاهی دائمی برای خانواده آینده اش ، آسمان و دریا را به تنهایی برافراشت. او مراقب بود که اورانوس را برابر خود قرار دهد و سپس او را به عنوان شریک زندگی خود انتخاب کند.

بعد از کمی آموزش از اروس و کار زیاد توسط گایا ، معلوم شد که اورانوس پدر دوازدهه است: شش دختر و شش پسر. در این مرحله از تاریخ ، اورانوس کاملاً عقل خود را از دست داد.

اورانوس که اصلاً برای پدر شدن آماده نبود ، هر 12 کودک را دوباره به داخل گایا راند و سپس از ناله او خوشحال شد. گایا با اختراع اتم ، سپس عناصر ، و سپس اختراع سنگ و کوارتز و سنگ چخماق واکنش نشان داد. سپس او شروع به جعل سلاحی کاملاً تیز کرد.

وی پس از فارغ التحصیلی ، اسلحه را به پسرانش نشان داد و پرسید کدام یک از آنها برای تنبیه پدرش از آن استفاده می کند؟ کرونوس ، کوچکترین و وفادارترین پسر ، داوطلب شد. دفعه بعدی که اورانوس نزدیک شد ، کرونوس دست دراز کرد و با شرارت اورانوس را مثله کرد و خون به زمین ریخت.

این من را به یک حقیقت عمیق تر رهنمون کرد: اینکه گایا یک دانشمند بود ، من یک دانشمند هستم ، که شما نیز می توانید یک دانشمند باشید.

گایا به دلیل دلتنگی یا شاید صرفاً به دلیل صرفه جویی ، خون را جمع آوری کرد و تعداد زیادی پوره از آن ساخت و سپس به آنها آموزش داد که درختان بلوط را از خاکستر تشخیص دهند. عشق گایا به اورانوس تمام شده بود ، اگرچه آنها 12 فرزند مشترک داشتند ، به علاوه تعداد نامحدودی از هیولاها و غول ها. هنوز هم ، او زندگی می کند تا غم تماشای دیدن پسر محبوبش را ببیند که مانند پدرش به یک قلدر خشن تبدیل می شود.

قلب او ، شکسته توسط اورانوس ، گایا به خلقت دوم خود ، پونتوس روی آورد و دوباره شروع کرد. با او پنج فرزند داشت: سه پسر بزرگ ، مغرور و سپس دو دختر کوچک ، یکی شیرین و دیگری ترش. بزرگتر آنها ، نئروس ، پسر طلایی ، مهربان و ملایم ، قانونمند و صادق بود. یک پوره دریایی با دادن 50 دختر به او پاداش لطف مهربانی خود را داد که هر کدام برخلاف مادربزرگش ، یک صنعتگر ماهر رشد کردند.

سپس گایا توجه خود را به دخترش ، رئا ، كه به شدت به كمك او احتیاج داشت ، معطوف كرد ، در قالب محافظت از پسر گایا ، كرونوس. رئا قبلاً 5 بار زایمان کرده بود و هر بار گایا به عنوان ماما به دخترش می رفت. بعد از افتادن هر یک از این نوزادان از رحم رئا و نشستن در دام گایا ، کرونوس آنها را گرفت و آنها را قورت داد. او یکی پس از دیگری فرزندانش را نابود کرده بود ، و نتوانست در برابر تصور رشد موجودات آنها که ممکن است از او سرپیچی کنند ، مقاومت کند.

گایا با ناامید رئا ، به سرزمینی دور ، که در آنجا نوه اش زئوس را به دنیا آورد ، فرار کرد. در حالی که مادر و نوزادش به سلامت در جنگل پنهان شده بودند ، گایا با حمل سنگی که در پتو پیچیده بود ، به كرونوس بازگشت و بلافاصله آن را داخل معده خود فرو برد. هرچه سالها پیش می رفت ، کرونوس از عملکرد خود توبه کرد ، اما دیگر خیلی دیر شده بود. گایا زئوس را بزرگ کرده بود ، و این ایده را به او خورانده بود که سرنوشت او شکست دادن پدرش است ، کاری که سرانجام با اسلحه گرم از عموهایش وام گرفت.

بعد از اینکه همه فرزندانش بزرگ شدند و خانه را ترک کردند ، گایا آرامش ماندگاری را با تارتاروس پیدا کرد. او که بزرگترین دوست او بود ، دقیقاً بعد از او از هرج و مرج ظاهر شد ، و از این رو از طریق این سالها ، از اعماق تبعید خود ، کار او را تماشا کرده بود. گایا و تارتاروس صاحب یک پسر به نام تیفئوس ، پسری عصبی و مضطرب بودند که نمی توانست پاهای خود را از حرکت باز دارد و صداهایی را در سر او می شنود. او مورد خشم های وحشی و گیجی قرار گرفت که فقط پدرش می توانست انکار کند.

گایا به دنبال کار کامل خود با رضایت بازنشسته شد. او کار خود را برکت داد و سپس همه کارها را کنار گذاشت. او کلیدهای المپ را به نوه محبوبش زئوس تحویل داد و برای او آرزوی موفقیت کرد. و در اینجا داستان واقعی Gaia به پایان می رسد.

من می دانم که داستان فوق واقعی نیست. مثل اینکه من باور ندارم که یک باغ عالی یا گرد و غبار تنفس یا یک درخت جادویی یا یک مار صحبت کننده یا یک سیب سمی وجود داشته باشد. نه ، من به غولهای یک چشم یا سگهای سه سر ، جادوگران بالدار یا اسبهای پرنده اعتقاد ندارم. اما من به شانس دوم عشق و تراژدی در بدو تولد ، و مادرانی که از پدران بدرفتاری می کنند و پسران بزرگ شده برای متنفر بودن از مادرانشان و مردان خوبی که ارزش دختران را می دانند و ناکامی که خیلی زود اتفاق می افتد و موفقیتی که برای شخص دیگری خیلی دیر به دست می آید. من به دانستن تفاوت بلوط و خاکستر اعتقاد دارم. اما بیش از همه ، من به زنانی اعتقاد دارم که کار می کنند و هیچ کس را دنبال نمی کنند.

داستان غیر واقعی هسیود مرا به یک حقیقت عمیق تر رهنمون کرد: اینکه گایا یک دانشمند بود ، من یک دانشمند بودم ، شما هم می توانستید یک دانشمند باشید. اینکه ما همیشه بوده ایم و همه می توانیم جرات حساب کنیم. که شاید این تفکر خودخواهانه نیست که کاربرد عنوان را محدود می کند. شاید ما همانند مدل زمین محور بطلمیوس از ابتدا آن را جا به جا کنیم. شاید تنها راه واقعی برای شناسایی یک دانشمند این باشد که می بینیم شادی و ناامیدی و اواخر شب ها و تلاش های ناموفق و غرور درخشان ناگفته ، وقتی به خودمان نگاهی به چیزی شخصی و زیبا می دهیم.

هوپ جارن در حال حاضر به عنوان پروفسور ویلسون در دانشگاه اسلو خدمت می کند. او به تازگی بازنویسی آخرین کتاب خود را به پایان رسانده است ، داستان بیشتر ، برای مخاطبان دوره متوسطه اول / دبیرستان. مراقب انتشار آن در پایان سال 2021 باشید.

تصویر سرب: delcarmat / Shutterstock



[ad_2]

منبع: khabar-shoma.ir