[ad_1]

آنچه انیشتین گفت تقریباً تندتر از هر انتقاد مدرن به دین بود که می توانید از ریچارد داوکینز ، سام هریس یا کریستوفر هیتچنس بشنوید.عکس توسط spatuletail / Shutterstock

nمن مدتهاست که پژواک دیدگاههای مذهبی آلبرت انیشتین را در سخنان الون ماسک می شنوم. در پایان گفتگوی خود با Axios ، آیا او به خدا ایمان داشت ، مدیر عامل اسپیس ایکس و تسلا مکث کردند ، برای لحظه ای کوتاه از گفتگوی خود دور شد و سپس با آن لهجه نرم آفریقای جنوبی گفت: برای این جهان توضیحاتی وجود دارد. که می توانید آن را خدا بنامید. “

انیشتین واقعاً او را خدا می خواند. این فیزیکدان آلمانی-یهودی به دلیل بسیاری از موارد مشهور است – نظریه های خاص و عمومی نسبیت وی ، ترکیدن موهای سفید و سفیدی اش – از جمله اظهارات باطنی اش ، که اغلب در بحث در مورد ماهیت عجیب و احتمالی مکانیک کوانتوم ، “خدا بازی نمی کند” است. از تاس “انیشتین معتقد بود که معادله نهایی یا نهایی توصیف قوانین طبیعت و منشأ کیهان نمی تواند شامل موارد ذاتی باشد. تا آنجا که انجام شد – این تفسیر کپنهاگ از مکانیک کوانتوم بود – ناقص خواهد بود.” استیون هاوکینگ یک بار گفت: “خدا نامشخص است. همه شواهد نشان می دهد که او یک قمارباز را سخت کرده است.” گفت: “چه کسی تاس را در هر مناسبت ممکن می چرخاند.”)

اما در وهله اول درباره خدای زبان انیشتین چه باید کرد؟ با توجه به حراج در کریستی ، نیویورک ، در نامه ای در سال 1954 ، که انیشتین نوشت چند سال پیش به قیمت 2.9 میلیون دلار فروخته شده ، می توان این موضوع را دوباره مورد بررسی قرار داد. در این مورد ، باشگاه پرینستون میزبان بحثی در مورد درگیری یا فقدان آن بین علم و دین بود که شامل برایان گرین فیزیکدان نظری ، ربکا نوبرگر گلدشتاین ، فیلسوف ، تانیا لومبروسو روانشناس شناختی و خاخام جف میتلمن ، بنیانگذار سینا و سیناپس بود. اختصاص داده شده به ترویج گفتگوی محترمانه در مورد دین و علم. این مراسم برای عموم آزاد بود و من از حضور در آن هیجان زده شدم. (افشاگری كامل: در آن زمان من یكی از همكاران سینا و سیناپ بودم). من معتقدم كه انیشتین هنوز هم می تواند ایده هایی درباره نحوه اندیشیدن درباره دین و علم ارائه دهد.

“من به خدای اسپینوزا اعتقاد دارم ، که خودش را در هماهنگی حلال دنیا آشکار می کند ، و نه به خدا ، که با سرنوشت و اعمال بشریت سر و کار دارد.”

آنچه انیشتین در یادداشتی به اریک گوتکیند ، فیلسوف ، که کتاب او بود ، گفت زندگی را انتخاب کنید: دعوت مقدس به شورش انیشتین چنین کرد ، تقریباً به اندازه هر انتقاد مدرنی از دین که می توانید از زبان ریچارد داوکینز ، سام هریس یا کریستوفر هیتچنس بشنوید ، تند بود. انیشتین نوشت: “كلمه خدا برای من است ، چیزی بیش از بیان و محصول ضعف انسان نیست. كتاب مقدس مجموعه ای از افسانه های صادقانه اما هنوز كاملاً بدوی است.” هیچ تفسیری ، هر چقدر ظریف باشد ، نمی تواند آن را برای من تغییر دهد. “

جای تعجب نیست که چرا دهه ها نظرات اینشتین در مورد دین در تصور عمومی اشتباه گرفته شده است: این اختلاف واضح است. در اینجا خدا یک معنی دارد؛ اونجا دوست اینشتین که از نامه خود به گوتکیند بیرون آمده است ، به نظر می رسد یک ملحد است. اما انیشتین را در جای دیگر بخوانید و او را پیدا می کنید که مستقیماً بیان می کند که نیست. وی گفت: “من ملحد نیستم.” در مصاحبه ای که در سال 1930 منتشر شد گفت: “من نمی دانم آیا می توانم خودم را به عنوان پانتئیست تعریف کنم. مشکل برای ذهن محدود ما بسیار گسترده است. “از اینشتین س ifال شد که آیا او پانتئیست است یا خیر. بقیه پاسخ وی ارزش دارد که به طور کامل نقل شود:

آیا نمی توانم با مثل جواب بدهم؟ ذهن انسان ، هر چقدر هم که بسیار آموزش دیده باشد ، نمی تواند جهان را درک کند. ما در شرایط ورود کودک کوچک به کتابخانه عظیمی هستیم که دیوارهای آن تا سقف با کتابهایی به زبانهای مختلف پوشانده شده است. کودک می داند کسی حتماً این کتاب ها را نوشته است. او نمی داند چه کسی و چگونه. او زبانهایی را که در آنها نوشته شده درک نمی کند. کودک برنامه خاصی را در چیدمان کتاب ها یادداشت می کند ، نظمی مرموز که نمی فهمد ، اما فقط سو has ظن دارد. به نظر من این رابطه ذهن انسان است ، حتی بزرگترین و بزرگترین ، با خدا. ما می بینیم که یک جهان کاملاً منظم ، مطابق با قوانین خاصی است ، اما قوانین را ضعیف درک می کنیم. ذهن محدود ما نمی تواند نیروی مرموزی را که صورت های فلکی را تکان می دهد ، درک کند. من شیفته پانتئوز اسپینوزا هستم. من سهم او را در اندیشه مدرن حتی بیشتر تحسین می کنم. اسپینوزا بزرگترین فیلسوفان مدرن است زیرا او اولین فیلسوفی بود که با روح و بدن به عنوان یک برخورد کرد نه به عنوان دو چیز جداگانه.

بندیکت اسپینوزا ، فیلسوف یهودی-هلندی قرن هفدهم نیز اشتباه نوشت که یک ملحد چنین مطالبی را در رساله خود می نویسد. اخلاق: “من می گویم که همه چیز در خداست و هر آنچه اتفاق می افتد فقط طبق قوانین ذات بیکران خدا انجام می شود و از ضرورت ذات او پیروی می کند (همانطور که اکنون نشان خواهم داد).”

در سال 1929 ، انیشتین از خاخامی در نیویورک به نام هربرت گلدشتاین ، كه از كاردینال بوستون شنیده بود كه می گوید نظریه نسبیت فیزیك پیش فرض “پدیده وحشتناک الحاد” است ، تلگرافی خواستار ایمان به خدا شد. اینشتین ترتیب گلدشتاین را داد. وی به او گفت: “من به خدای اسپینوزا ایمان دارم كه خود را در هماهنگی حلال جهان آشكار می كند ، و نه به خدایی كه با سرنوشت و اعمال بشریت سر و كار دارد.”

آنچه که برابر انیشتین است ، طبق گزارشی در سال 2006 ، “یک احساس دینی کیهانی” است که نیازی به “برداشت انسان شناسانه از خدا” ندارد. وی این نظر را در توضیح داد مجله نیویورک تایمز: “نوابغ مذهبی در هر سنی با این نوع احساس مذهبی متمایز می شوند ، که جزم و خدا را نمی شناسد ، در تصور انسان تصور شده است. به طوری که هیچ کلیسایی وجود ندارد که آموزه های اصلی آن بر اساس آن باشد. بنابراین ، در میان بدعتگذاران هر عصری است که مردانی را می یابیم که با این نوع بالاترین احساس مذهبی پر شده اند و در بسیاری از موارد توسط معاصرانشان به عنوان ملحد و گاه به عنوان مقدس شناخته می شدند. از این منظر مردانی مانند دموکریتوس ، فرانسیس آسیسی و اسپینوزا بسیار به یکدیگر نزدیک هستند. “

بنابراین ، همانطور که انیشتین می خواهد ، هیچ تعارضی لازم بین علم و دین – یا بین علم و “احساسات مذهبی” وجود ندارد.

برایان گالاگر ویراستار همکار در است ناوتیلوس. او را در توییتر دنبال کنید bsgallagher.

بگیر ناوتیلوس بولتن

جدیدترین و محبوب ترین مقالات در صندوق ورودی شما تحویل داده می شوند!

این نشریه کلاسیک Facts So Romantic در اصل در نوامبر 2018 منتشر شد.



[ad_2]

منبع: khabar-shoma.ir