[ad_1]

با اجازه از کوانتومی وبلاگ انتزاع مجله.

یک مطالعه جدید نشان می دهد که تجربه ذهنی زمان با یادگیری ، انتظارات ناامید کننده و خستگی عصبی مرتبط است.تصویرگری توسط النا شمااهلو / مجله Quanta

اوهاحساس شما از زمان ممکن است داربست تمام تجربه و رفتار ما باشد ، اما ناپایدار و ذهنی است ، مانند آکاردئون گسترش می یابد و منقبض می شود. احساسات ، موسیقی ، حوادث در محیط و تغییر در توجه ما این قدرت را دارد که باعث سرعت بخشیدن به زمان یا کاهش سرعت آن شود. وقتی با تصاویر روی صفحه نمایش ارائه می شود ، چهره های عصبانی را بیشتر از حالت خنثی ، عنکبوت ها را نسبت به پروانه ها و قرمز را بیشتر از آبی ، درک می کنیم. دیگ مشاهده شده هرگز نمی جوشد و زمان سرگرم می شود.

اخیراً در عصب شناسی طبیعی، سه نفر از محققان از موسسه تحقیقاتی ویزمن در اسرائیل ، بینش های مهم جدیدی را در مورد آنچه باعث افزایش و فشرده شدن تجربه ما در طول زمان می شود ، ارائه دادند. آنها شواهدی از رابطه مشکوک بین ادراک زمان و مکانیزمی را یافتند که به ما کمک می کند از طریق پاداش و مجازات یاد بگیریم. آنها همچنین نشان دادند که درک زمان به انتظارات دائمی مغز ما در مورد اتفاقات بعدی مرتبط است.

سام گرشمن ، متخصص مغز و اعصاب شناختی هاروارد که در این مطالعه نقش نداشت ، می گوید: “همه این جمله را می دانند که” وقتی شما سرگرم می شوید ، زمان پرواز می کند “. “اما ممکن است داستان کامل از ظرافت بیشتری برخوردار باشد: زمانی که شما بیشتر از آنچه انتظار داشتید لذت ببرید ، پرواز می کند.”

“زمان” برای مغز فقط یک معنی ندارد. مناطق مختلف مغزی برای ردیابی عبور آن به مکانیسم های مختلف عصبی متکی هستند و به نظر می رسد مکانیسم هایی که بر تجربه ما حاکم هستند از یک موقعیت به وضعیت دیگر تغییر می کنند.

اما دهه ها تحقیق نشان داده است که انتقال دهنده عصبی دوپامین نقش مهمی در نحوه درک زمان بازی می کند. دوپامین تأثیرات بی شماری در مدت زمانی که فکر می کنیم در یک دوره معین گذشته است می گذارد و این تأثیرات می تواند گیج کننده باشد. برخی از مطالعات نشان داده اند که افزایش دوپامین باعث افزایش سرعت ساعت داخلی حیوان می شود و باعث می شود که آن زمان بیش از حد تخمین زده شود. دیگران دریافته اند که دوپامین رویدادها را فشرده و زودگذرتر نشان می دهد. دیگران بسته به زمینه هر دو اثر را نشان داده اند.

ارتباط دوپامین با درک زمان جذاب است ، تا حدی به این دلیل که انتقال دهنده عصبی بیشتر به عملکرد خود در پاداش دادن و به دست آوردن فرایندهای آموزشی مشهور است. به عنوان مثال وقتی پاداش غیرمنتظره ای دریافت می کنیم – در آنچه به عنوان خطای پیش بینی شناخته می شود – موجی از مواد شیمیایی را تجربه می کنیم که به ما می آموزد در آینده نیز این رفتار را دنبال کنیم.

احتمالاً بیش از یک تصادف است که دوپامین برای درک زمان و فرایندهای یادگیری بسیار مهم است. داروهایی مانند مت آمفتامین و اختلالات عصبی مانند پارکینسون هر دو روند را تغییر می دهد و شامل تغییر در دوپامین است. و یادگیری خود – پیوند دادن یک رفتار با نتیجه آن – مستلزم اتصال یک واقعه به واقعه دیگر در طول زمان است. جوزف پاتون ، متخصص مغز و اعصاب در بنیاد Champalimo در پرتغال گفت: “در واقع ، الگوریتم های مبتنی بر زمان در قلب یادگیری الگوریتم ها هستند.” (پاتون محقق همکاری سیمونز در مورد مغز جهانی بود که توسط بنیاد سیمونز تأمین شد و همچنین بودجه کوانتومی مجله.)

اما دانشمندان هنوز نتوانسته اند تشخیص دهند که چگونه و از کجا تقویت یادگیری و درک زمان در مغز ادغام می شود. در عوض ، “مارتین وینر” ، روانشناس از دانشگاه جورج میسون ، گفت: “این دو حوزه به طور سنتی کاملاً جدا از هم باقی مانده اند.” “هیچ کس س askedال نکرد ، اگر هر دو از یک سیستم انتقال دهنده عصبی استفاده می کنند ، افزایش یادگیری چگونه بر زمان تأثیر می گذارد ، یا بالعکس؟” “

عصب شناسی طبیعی گزارشی توسط ایدو تورن ، کریستوفر آبرگ و رونی پاز این موضوع را از نزدیک بررسی می کند. شرکت کنندگان در مطالعه دو عدد بر روی صفحه را مشاهده می کنند که معمولاً صفر هستند و به دنبال آن صفر دیگر. شماره دوم در زمان های مختلف نمایش داده شد و شرکت کنندگان باید گزارش دهند که کدام تعداد بیشتر طول کشید. اما گاهی اوقات یک عدد صحیح مثبت یا منفی به طور تصادفی به جای صفر دوم نشان داده می شد: اگر مثبت بود ، به شرکت کنندگان با پول پاداش داده می شد ، اما اگر منفی بود ، پول به عنوان جریمه در نظر گرفته می شد.

برای شرکت کنندگان ، عواقب با تغییر در مدت درک شده از محرک دوم تنظیم شد. وقتی اتفاقی غیرمنتظره اما خوب رخ می دهد – همانطور که محققان آن را “خطای پیش بینی مثبت” می نامند – محرک به نظر می رسد بیشتر طول بکشد. شگفتی های ناخواسته خطاهای پیش بینی منفی باعث شده این تجربه ها کوتاهتر به نظر برسند. متیو ماتل ، روانشناس از دانشگاه ویلانووا گفت: “این اساساً به ما می گوید که درک ما از زمان به طور سیستماتیک با تعجب ما از نتایج تعصب خواهد داشت.”

این تیم نشان داد که این مدل از نظر کمی با خطاهای بزرگتر پیش بینی که با تحریف بیشتر زمان درک شده در ارتباط است ، حفظ می شود. مدل تقویت کننده آموزشی که آنها ساختند ، قادر به پیش بینی عملکرد هر موضوع در انجام وظیفه بود. اسکن مغزی شرکت کنندگان در مطالعه ، این اثر را در منطقه ای به نام پوتامن ردیابی می کند که در تمرین حرکتی و سایر عملکردها نقش دارد.

اگرچه برای ایجاد سازوکار دقیق در اختیار ما (و نقش دوپامین) آزمایشات بیشتری لازم است ، این مطالعه برای الگوهای یادگیری و درک زمان تأثیراتی دارد. سگ شلخته پاولوف فهمید که زنگ به معنی غذا است و غذا طعم خاصی خواهد داشت – و همچنین غذا اجتناب ناپذیر است. با این حال این م temporaryلفه موقتی معمولاً به حاشیه مدلهای یادگیری تقویت تغییر یافته است. لحظه هدف جایزه اغلب به عنوان یک متغیر در نظر گرفته می شود ، اما جنبه های ذهنی درک زمان که اثر جدید بر آن تأکید می کند ، نیست.

شاید زمان آن فرا رسیده باشد که برخی از آن ذهنیت را به کار بگیریم. اگر افراد با گذشت زمان در پاسخ به سیگنال ها تجربه خود را افزایش دهند یا کاهش دهند ، این امر همچنین می تواند درک آنها از چگونگی نزدیک یا دور بودن برخی اقدامات و نتایج را تغییر دهد – که به نوبه خود می تواند بر سرعت یادگیری این ارتباطات تأثیر بگذارد. اثرات زمان مربوط به خطاهای پیش بینی همچنین “ویژگی دیگری را فراهم می کند که مدل های یادگیری برای نمایش دقیق آنچه اتفاق می افتد ، باید آن را انجام دهند”. در سازمانی به نام Team Behavioral Insights ، در استرالیا.

ماتل گفت: “این امر باعث می شود مدل سازان آینده یا افرادی که سعی در درک مغزی دارند ، نحوه تعامل این دو سیستم را در نظر بگیرند.” گرشمن و دانشجوی دکتراش جان مایکل در حال توسعه یک مدل یادگیری هستند که شامل این ایده ها است ، که در آن پیش بینی های ذهنی با تنظیم انطباقی جریان زمان در مغز بهبود می یابند.

اما اشتباهات در پیش بینی ها تنها عواملی نیستند که درک ما از زمان را شکل می دهند. یک مطالعه اخیر در مجله مغز و اعصاب: شرکت کنندگانی که به طور مکرر در معرض یک محرک کوتاه قرار گرفته اند ، تمایل دارند مدت زمان را در فواصل کمی طولانی تر ، بیش از حد ارزیابی کنند. به گفته محققان ، این احتمالاً به این دلیل است که سلولهای عصبی که به دوره های کوتاهتری پاسخ می دهند خسته هستند ، این امر باعث می شود که نورونها با دوره های طولانی تر تنظیم شوند تا تأثیر بیشتری بر نحوه تحریک محرک های بعدی داشته باشند. (به طور مشابه ، افراد آزمایشی پس از اینکه بارها در معرض محرک طولانی قرار گرفتند ، مدت زمان را در فواصل کمی کوتاهتر دست کم می گیرند).

ماسامیچی حیاشی ، متخصص مغز و اعصاب شناختی در انستیتوی ملی فناوری اطلاعات و ارتباطات در ژاپن که هدایت ریچارد آیوری از دانشگاه را بر عهده دارد ، گفت: “با تغییر در زمینه ارائه محرک ، ما می توانیم در واقع نحوه درک شرکت کنندگان از این مدت را دستکاری کنیم.” . از کالیفرنیا ، برکلی. اسکن مغزی نشان می دهد که ناحیه ای در لوب آهیانه سمت راست مسئول این تجربه ذهنی زمان است.

هایاشی و آیوری بر روی یک منطقه و مکانیزم مغزی کاملاً متفاوت از دانشمندان ویزمن متمرکز شده اند – و با این وجود هر دو مطالعه تأثیر دوسویه مشابهی را بر درک زمان نشان می دهند. از یک طرف ، این نشان می دهد که فرآیندهای زمان بندی در مغز چقدر توزیع و متنوع است. هایاشی گفت ، لوب جداری درست دارای ارتباطات عملکردی و آناتومیکی با پوتامن است ، بنابراین شاید تعاملات بین این دو درک منسجم تری از زمان ایجاد کند. هر قانون و محاسبات گسترده ای ممکن است این تعاملات (و سایر تعاملات) را ممکن سازد ، این ممکن است زمینه ساز تجربه ما در طول زمان باشد ، اما تا زمانی که آنها به طور دقیق تعیین نشوند ، دانشمندان فقط می توانند ساعت – یا ساعتها را پیش بینی کنند.

Jordana Chepelevich نویسنده ستاد در مجله کوانتا که زیست شناسی را پوشش می دهد. نوشته های او در مورد ریاضیات ، مغز و اعصاب و سایر موضوعات نیز در ناوتیلوس و آمریکایی علمی.



[ad_2]

منبع: khabar-shoma.ir