[ad_1]

نظریه عمومی طنین اندیشی ما ، چارچوبی با مبنای پانسیخیستی ، می تواند حداقل از نظر تئوری ، پاسخ کامل تری به مجموعه سوالات ناشی از مشکل سخت هوشیاری ارائه دهد.تصویر توسط Illustration Forest / Shutterstock

زآگاهی چگونه بوجود می آید؟ ارتباط آن با ماده چه می تواند باشد؟ و چرا بعضی چیزها آگاه هستند در حالی که برخی دیگر بدیهی است که آگاه نیستند؟ این نوع س questionsالات ، با هم جمع شده ، به اصطلاح “مشکل دشواری” آگاهی را تشکیل می دهد که چند سال پیش توسط فیلسوف دیوید چالمرز ابداع شد. هیچ راه حل عمومی برای این مورد وجود ندارد. اما ، خوشبختانه ، ما می توانیم مشکل را برطرف کنیم: اگر بتوانیم با آنچه که شما آن را قسمت آسان مشکل دشوار می نامید ، مقابله کنیم ، می توانیم در حل بقیه بخش دشوار پیشرفت کنیم.

من این کار را در چند سال اخیر با شریک جنایتم جاناتان شولر ، روانشناس در دانشگاه سانتا باربارا انجام می دهم. از زمانی که من شروع به مطالعه فلسفه کردم ، نه عصب شناسی یا روانشناسی ، ساده ترین بخش برای من این بود که جهت گیری فلسفی را تعیین کنم. من و شولر در این فکر بودیم که آیا ما باید یک ماتریالیست ، یک ایده آلیست ، یک پانسیسیست یا موضع دیگری را در مسیر رسیدن به پاسخ کامل بپذیریم. من همانطور که نوشتم هستم ناتیلوس پیش از این ، یک روانپزشک با کارت ، با الهام از آلفرد نورث وایتهد ، دیوید ری گریفین ، دیوید اسکربینا ، ویلیام سیگر و چالمرز. پانسیسیسم فرض می کند که همه مواد دارای نوعی ذهن / آگاهی هستند و برعکس. جایی که ذهن وجود دارد ، ماده وجود دارد ، جایی که ماده وجود دارد ، ذهن نیز وجود دارد. آنها در داخل و خارج با هم می روند. اما برای جاناتان ، این خیلی زیاد بود. او به شدت احساس می کرد که در واقع اینطور است سخت بخشی از مشکل از آنجا که او استاد شایسته ای است و من نیستم ، تصمیم گرفتیم این موقعیت فلسفی را بخش سخت مشکل دشوار بنامیم.

هوشیاری یک تصویر فوری است.

در سندی از سال 2019 ، منتشر شده در محدودیت های علوم اعصاب انسان، ما نظریه عمومی طنین اندیشی خود را ارائه کرده ایم ، چارچوبی با مبنای پانسیکتیستی که حداقل از نظر تئوری می تواند پاسخ کامل تری به مجموعه سوالات ناشی از مشکل سخت هوشیاری ارائه دهد. بخش آسان مشکل سخت “مشکل ترکیبی” است که به عنوان “مشکل مرز” نیز شناخته می شود. این نه تنها برای رویکردهای پانسیکتیک به آگاهی ، بلکه برای رویکردهای مادی نیز چالشی است: چگونه قسمت ها ، مانند نورون ها ، در یک کل ، در یک آگاهی ترکیب می شوند؟ در مورد روانپزشکان ، این س moreال دقیق تر می شود: چگونه موضوعات ناخودآگاه (هرچه که هستند) در موجودات کلان آگاه مانند آگاهی انسان یا گربه ترکیب می شوند؟

به طور خلاصه ، پاسخ ما این است: چیزهایی که نزدیک یکدیگر طنین انداز می شوند ، تحت شرایط خاصی ، به یک طنین فیزیکی مشترک و در نتیجه آگاهی ترکیبی دست پیدا می کنند. این رزونانس مشترک به فرکانس ها یا چرخه در ثانیه اشاره دارد. و به نظر می رسد با ظهور داده ها ، فرکانس های کلیدی مورد بحث برای آگاهی انسان و حیوانات ، طنین میدان الکترومغناطیسی انواع مختلف است. این با ابزارهایی مانند الکتروانسفالوگرافی و مغناطیس آنفالوگرافی اندازه گیری می شود. با دستیابی به رزونانس مشترک ، پهنای باند و سرعت جریان اطلاعات به طرز چشمگیری افزایش می یابد و اجازه می دهد انرژی و اطلاعات بیشتری بین اجزاء منتقل شود. این ، همه موارد دیگر برابر هستند ، منجر به آگاهی جدیدی از سطح بالاتر می شود. جایی که قبلاً عدم تشدید و جریان انرژی و اطلاعات کاملاً آشفته وجود داشت ، اکنون انتقال آرام انرژی و اطلاعات وجود دارد. ما در نظریه خود این را “فرضیه تشدید مشترک” می نامیم.

برای ما ، این ترکیب آگاهی ، از طریق طنین مشترک ، آگاهی موجودات آگاه کوچکتر را خرد نمی کند – آنها به عنوان بخشی از کل بزرگتر جدید ادامه می یابند. وایتهد به طور خلاصه می گوید: “بسیاری یکی می شوند و یکی افزایش می یابد.”

در زمینه جریان اطلاعات عصبی ، رزونانس مشترک مشترک به عنوان هماهنگ عصبی شناخته می شود. این نوع همزمانی پدیده ای ثابت شده برای فرآیندهای مغزی و آگاهی انسان است. الگوهای شلیک عصبی و پدیده های میدان الکترومغناطیسی به طور کلی می توانند در قسمتهای دور مغز همزمان شوند و در نتیجه یک آگاهی بزرگتر و پیچیده تر را شکل دهند – که منجر به فرض دوم ما می شود: “فرضیه مرز”. این بیان می کند که مرزهای آگاهی مانند ما بستگی به سرعت و فرکانس مدارهای طنینی دارد که قسمت های آن را به هم متصل می کند.

منظور از مرزها در زمینه چیزی به ظاهر نامحسوس مانند آگاهی چیست؟ منظور ما مرز انرژی فیزیکی و جریان اطلاعات است که محتوای آگاهی را فراهم می کند. این تقریباً بدیهی است که هرگونه اطلاعات (مانند ادراکات یا افکار ایجاد شده در داخل) بخشی از آگاهی شود ، در هر لحظه این اطلاعات باید به جغرافیای فیزیکی تولید کننده آن آگاهی برسد. در مورد انسان و سایر حیوانات ، این مغز خواهد بود (هرچند که فقط مغز نیست ، همانطور که می آموزیم).

اگر به عنوان مثال ، یک تیر در می سی سی پی در ساعت 12 شلیک شود ، صدای آن شلیک تنها یک دقیقه بعد بخشی از ذهن فردی در بالای اورست نخواهد بود. این اطلاعات در این بازه زمانی به سادگی نمی تواند به مرد ما در اورست برسد. سرعت مهم است و پهنای باند به دلایل مشابه اهمیت دارد: اگر گذرگاه اطلاعاتی به اندازه کافی بزرگ نباشد ، ممکن است برخی از داده ها خراب شوند. هوشیاری در هر لحظه تابعی از اطلاعاتی است که به دست ما می رسد. اما این فقط نیمی از آن است. این نیز تابع پردازش این اطلاعات است.

به عنوان مثال ، اطلاعات بصری از شبکیه قبل از تبدیل شدن به یک درک بصری در آگاهی ما ، به شدت توسط شبکیه و مغز پردازش می شود. نور روی شبکیه چشم می افتد ، از لایه های مختلف نورون ها عبور می کند ، در طول عصب بینایی از طریق مغز و سپس تا پشت مغز ، جایی که قشر بینایی در آن قرار دارد ، ارسال می شود. سپس توسط قشر بصری پردازش می شود و سپس به نحوی (ما هنوز جزئیات کامل را نمی دانیم) این اطلاعات به تصویری بصری تبدیل می شود که شامل رنگ ها ، خطوط ، سایه ها ، همراه با جلوه ای است که با ادراک بصری ما همراه است ، مانند بگویید لذت تماشای یک اثر هنری زیبا.

آن را بگیرید ناتیلوس بولتن

جدیدترین و محبوب ترین مقالات مستقیماً به صندوق ورودی شما تحویل داده می شود!

به همین دلایل ، در نظریه ما ، توانایی آگاهی پدیده ای در هر زمان ، محصول اطلاعات حسی است (چیزی که ما آن را شاخص ادراک می نامیم) ، ضرب در پردازش داخلی (آنچه ما آن را شاخص اتصال می نامیم).

با یک اصطلاح ریاضی بسیار ساده (معادلات واقعی کمی پیچیده تر هستند):

امگا (اصطلاح ما برای ظرفیت آگاهی پدیده ای) = شاخص ادراک ایکس شاخص اتصالبه

از این نظر ، هوشیاری یک تصویر فوری است که اطلاعات موجود را در یک لحظه آگاهانه واحد ادغام می کند. در حقیقت ، داده های خوبی وجود دارد که نشان می دهد وضوح آگاهی بصری انسان حدود 1/20 ثانیه است. این بدان معناست که ما می توانیم حدود 20 تغییر در بینایی خود را در ثانیه درک کنیم. این بسیار خوب است ، اما طبیعتاً جهان بسیار سریعتر از این حرکت می کند ، بنابراین ما خیلی از اتفاقات اطرافمان را از دست می دهیم.

این وضوح زمانی نوعی لبه یا مرز – محدودیت زمانی است. “نرخ فریم” آگاهی بصری ما – حدود 1/20 ثانیه – همچنین عامل محدود کننده داده های بصری است که می تواند به آگاهی ما برسد. به عنوان مثال ، اگر یک تصویر بصری از آتشفشانی که 20 مایل در حال فوران است نتواند در 1/20 ثانیه به شبکیه چشم ما برسد ، در این تصویر از آگاهی ما گنجانده نمی شود. نور در خلاء 300000 کیلومتر در ثانیه حرکت می کند ، بنابراین این اطلاعات خاص هیچ مشکلی در رسیدن به ما در 1/20 ثانیه نخواهد داشت. اما چیزی دورتر ، مانند انفجار فوق العاده غیرعادی آتشفشان Olympus Mons در مریخ ، اگر از طریق تلسکوپ مشاهده شود ، در 1/20 ثانیه به شبکیه چشم ما نمی رسد ، بنابراین در تصویر بعدی ما ادغام نمی شود. شعور این در یک لحظه آگاهانه بعدی رخ می دهد. بنابراین سرعت جریان اطلاعات و بر این اساس فاصله آنها نیز در محدوده آگاهی ما منعکس می شود.

خوشحالم که اعلام می کنم ما در حال حاضر شروع به بررسی تجربی نظریه خود کرده ایم ، بنابراین انتظار بیشتری در مورد مرزهای آگاهی داشته باشید. این زمان هیجان انگیز برای گسترش این مرزهای علمی است.

در آنجا ، هانت دانشمند و نویسنده ای است که با UC Santa Barbara ارتباط دارد. او نویسنده Eco ، Ego ، Eros است که به بررسی پانسیسیسم در زمینه های مختلف و وبلاگ ها در Medium می پردازد.

اگر شما یک پژوهشگر در حال مطالعه نظریه های میدان الکترومغناطیسی آگاهی هستید ، لطفاً موضوع تحقیق ویژه ما را در Frontiers of Human Neuroscience دنبال کنید.



[ad_2]

منبع: khabar-shoma.ir

ایندکسر