[ad_1]

دبلیوهمه ما در دو جهان زندگی می کنیم: دنیایی خارج از خود ، شامل چیزهایی است که دیگران نیز می توانند ببینند و بشنوند و لمس کنند ، و جهانی درون ، متشکل از افکار و تخیلات ما که فقط در ذهن خود ما وجود دارد. معمولاً ما بدون زحمت این دو جهان را از هم دور می کنیم. اما مطالعه ای که اخیراً با استیو فلمینگ ، متخصص فراشناخت از مرکز تصویرهای عصبی انسانی در دانشگاه کالج لندن انجام دادم ، که من محقق ارشد آن هستم ، تأیید می کند که دیوید هیوم ، فیلسوف اسکاتلندی قرن هجدهم در همه حال درست بوده است. تمایز بین واقعیت و تخیل این است کمتر از آنچه فکر می کنیم روشن است1

برای درک دنیای خارج ، مغز ما ترکیبی از سیگنال هایی است که از طریق چشم به مغز ما وارد می شوند و آنچه که انتظار داریم جهان بر اساس تجربیات گذشته ما شکل بگیرد.2.3 این بدان معناست که تصور ما از جهان خارج به شدت تحت تأثیر باورهایی است که ما به آن اعتقاد داریم. مثالی از این توهم سایه کالسکه در زیر نشان داده شده است ، که در آن دانش ما از چگونگی تأثیر سایه ها بر رنگ باعث می شود مربع B روشن تر از مربع A باشد در حالی که در واقع کاملاً یک سایه هستند.

یک خاکستری: دانش ما در مورد تأثیر سایه ها بر رنگ باعث می شود که مربع های B درخشان تر از مربع A باشند در حالی که آنها در واقع همان سایه هستند.ویکیپدیا

برای تصور چیزی که وجود ندارد ، ما از دانش خود استفاده می کنیم تا ایده ای از آنچه فکر می کنیم به نظر می رسد تولید کنیم. مطالعات اخیر نشان می دهد که فرایندهای عصبی پشتیبانی از تخیل ناب بسیار شبیه به فرآیند مرتبط با درک جهان خارج است: وقتی یک گربه را در ذهن ذهن تصور می کنیم ، چنین شبکه ای از مناطق مغز فعال می شود مانند زمانی که می بینیم گربه واقعی بیرون.4.5 این مشاهدات نشان می دهد که سیگنال های مغزی که منعکس کننده تخیل هستند و سیگنال هایی که واقعیت را منعکس می کند ، کاملاً در مغز ما مخلوط شده اند و تفاوت بین دنیای درونی ما و دنیای خارج ، بین واقعیت و خیال را اشتباه گرفته است. آیا این سردرگمی منجر به سردرگمی بین آنچه واقعی است و آنچه تصور می کنیم می شود؟

در آغاز قرن گذشته ، روانشناس آمریکایی مری چاوز وست پرکی پیشگام آزمایش آزمایشی اختلال بین تخیل و ادراک بود.6 پرکی با استفاده از یک محیط تکنیکی مبتکرانه قصد داشت “ایجاد آگاهی از ادراک در شرایطی که برای ناظر به نظر می رسد شکل گیری یک آگاهی تخیلی باشد”. به عبارت دیگر ، او سعی کرد مردم را با تصور اشتباه بگیرد. از شرکت کنندگان خواسته شد که شیئی مانند گوجه فرنگی را تصور کنند و تجربه خود را شرح دهند. در همان زمان ، برای شرکت کننده ناشناخته بود ، پرکی همین اجسام را با شدت قابل مشاهده طراحی کرد. در همه موارد ، شرکت کنندگان متوجه نشدند که محرک های واقعی ارائه شده است و در عوض اصرار داشتند که هر چیزی که مشاهده کرده اند نتیجه تخیلات خود آنها بوده است ، و مواردی مانند “احساس می کنم آنها را در ذهنم ساخته ام” و “این متمایزتر است [than the images I usually have]؛ اما من هرگز زیاد تلاش نکرده ام “

هیچ تفاوت مشخصی بین تخیل و واقعیت وجود ندارد.

اکنون ، بیش از صد سال بعد ، این “اثر شاد” به “جایگاه کلاسیک و حتی اسطوره ای در ادبیات تصویری” دست یافته است.7 با این حال ، تلاش برای تکرار با تنظیمات مدرن نتایج متفاوتی به همراه داشته است.8 یکی از دلایل این اختلاف ممکن است این باشد که استانداردهای تحقیقاتی مدرن مستلزم انجام چندین بار یک کار است. این برای ارزیابی تنوع رفتاری و تعیین اهمیت آماری مهم است. اما در زمینه مشاهده واقعیت ، تکرار تأثیر قابل توجهی بر نتایج دارد ، زیرا به شرکت کنندگان اجازه می دهد ابهامات قبلی را تصحیح کنند. به محض اینکه شرکت کننده بفهمد که یک تصویر واقعی ارائه شده است ، در تمام آزمایشات بعدی به دنبال یک تصویر واقعی خواهد بود و انتسابات به واقعیت را منحرف می کند.

برای حل این مشکل ، در آزمایش ما ، هر شرکت کننده فقط یک آزمایش مهم انجام داد. اما ما داده های خود را به صورت آنلاین جمع آوری کردیم ، که به ما امکان آزمایش صدها شرکت کننده را داد.1 به این ترتیب ، ما می توانیم اصل آزمایش اصلی پرکی را که در آن شرکت کنندگان نمی دانستند تصاویر واقعی ارائه شود ، با قدرت آماری کافی با آزمایش صدها شرکت کننده ترکیب کنند. ما از شرکت کنندگان خواسته ایم که فرمی را تصور کنند و نشان دهند که تجربه آنها چقدر زنده است. در همان زمان ، برای شرکت کننده ناشناخته ، ما همچنین فقط یک فرم قابل مشاهده ارائه کردیم که یا همان بود یا متفاوت از آنچه تصور می کردند. سپس از شرکت کنندگان پرسیدیم که آیا فکر می کنند این شکل واقعی است یا چیزی است که در نتیجه تخیل خود می بینند. آیا شرکت کنندگان وقتی تصور می کردند که شکل واقعی را تصور می کنند ، متوجه نشده اند که این فقط تخیل آنها است؟

Sapolsky_TH-F1

آنچه ما یافتیم بسیار شگفت انگیز بود. برخلاف یافته های پرکی ، شرکت کنندگان چنین بودند بیشتر آنها احتمالاً خواهند گفت که وقتی تصویر واقعی و واقعیت را در مقایسه با موارد مختلف ترکیب کرده اند ، تصویر واقعی را دیده اند. اما وقتی تصویر واقعی را دیدند ، سهم خود را نیز گفتند خیال پردازی در همان تصویر روشن تر بود حتی زمانی که ما یک تصویر واقعی نشان نمی دادیم ، شرکت کنندگانی که با این وجود گزارش کردند که یک تصویر واقعی را مشاهده کرده اند نیز گفته اند که آنها داستانی این تصویر روشن تر است این نتایج نشان دهنده اصلاح ایده های پرکی است. مطابق با آنچه که او پیدا کرد ، تخیل هنگامی که سیگنالهای یکسانی درک می شد ، واضح تر می شد ، که نشان دهنده سردرگمی بین این دو بود ، اما بر خلاف آنچه او پیدا کرد ، ما در مواردی که تصور می کنیم به طور همزمان توجه نمی کنیم. به احتمال زیاد آنها را در دنیای خارج می بینید.

این ترکیب از نتایج را می توان با این ایده که سیگنال های داخلی و خارجی برای ایجاد یک تجربه آگاهانه مخلوط می شوند ، به خوبی توضیح داد. وقتی این سیگنال ترکیبی آنقدر قوی یا روشن باشد که بتواند از آستانه واقعیت عبور کند ، ما فکر می کنیم که واقعیت را منعکس می کند. هنگامی که یک شیء مشابه درک و نمایش داده می شود ، سیگنال ترکیبی قوی تر است ، بنابراین به احتمال زیاد فکر می کنیم که این شی واقعاً وجود دارد. این نیز به خوبی با تجربه روزانه ما مطابقت دارد. وقتی در اتوبوس منتظر می مانیم ، دیدن آن را از دست نمی دهیم زیرا به ظاهر آن فکر می کنیم – بسیار ناخوشایند خواهد بود ، که باعث می شود اتوبوس را از دست بدهید زیرا منتظر آن هستید. در عوض ، وقتی به اتوبوس فکر می کنیم به احتمال زیاد آن را می بینیم و گاهی اوقات نیز باعث سردرگمی می شود. به عنوان مثال ، هنگامی که ما کامیونی را که در گوشه می آید با اتوبوس مورد انتظار اشتباه می گیریم.

این بدان معنی است که هیچ تفاوت قطعی واقعی بین تخیل و واقعیت وجود ندارد ، اما آنها بصورت ذهنی مخلوط شده اند. وقتی این ترکیب از سیگنال های داخلی و خارجی به اندازه کافی قوی باشد ، ما معتقدیم که واقعیت را منعکس می کند. این با آنچه هیوم در سال 1739 در کتاب خود نوشت 1 مطابقت دارد. رساله ای درباره طبیعت انسان: “ایده [imagination] قرمز ، که ما در تاریکی شکل می دهیم ، فقط از نظر شدت ، نه از نظر طبیعت ، با تأثیر متفاوت است [perception] قرمز که در زیر نور خورشید به چشم ما می افتد. “9 وقتی چیزهایی که ما تصور می کنیم در واقع وجود ندارند ، یا چیزی شبیه به آن ، بعید است که سیگنالها آنقدر قوی باشند که ما را وادار کنند باور کنند واقعیت را منعکس می کنند. با این حال ، هنگامی که به دلایلی سیگنال ها به صورت داخلی تولید می شوند هستند به اندازه کافی قوی هستند ، آنها نمی توانند از واقعیت متمایز شوند.

به نظر می رسد واقعیت و تخیل در مغز ما کاملاً مخلوط شده است ، بدین معنا که تقسیم بین جهان درونی ما و جهان بیرونی به آن اندازه که ما دوست داریم فکر کنیم روشن نیست. اگر تخیل ما به اندازه کافی زنده باشد ، ما فکر می کنیم که واقعی است و از تخیل خود برای ایجاد درک خود از واقعیت استفاده می کنیم ، به این معنی که “ما چیزها را آنطور که هستند نمی بینیم ، آنها را همانطور که هستیم” می بینیم.10

نادین دیکسترا ، پژوهشگر ارشد مرکز Wellcome for Human Neuroimages در دانشگاه کالج لندن است. تحقیقات او بر روی همپوشانی عصبی بین تخیل و ادراک و اینکه چگونه مغز ما می تواند آنها را جدا کند (یا نه) متمرکز است.

منابع

1. Dijkstra، N. & Fleming، S. محدودیت های اساسی برای تشخیص واقعیت از تخیل. PsyArXiv (2021). بارگیری از: doi: 10.31234 / OSF.IO / BW872

2. فريستون ، ك. ، كيلنر ، ج. و هریسون ، L. اصل انرژی رایگان برای مغز. مجله فیزیولوژی – پاریس 100، 70–87 (2006).

3. Parr ، T. & Friston ، KJ آناتومی استنباط: الگوهای مولد و ساختار مغز. محدودیت در مغز و اعصاب محاسباتی 12، (2018).

4. پیرسون ، جی. تخیل انسان: عصب شناسی شناختی تصاویر ذهنی بصری طبیعت بررسی عصب شناسی 20، 624–634 (2019).

5. Dijkstra، N.، Bosch، SE، & van Gerven، MAJ مکانیسم های عصبی مشترک درک تصویری و تصاویر. روندهای علوم شناختی 23، 18-29 (2019).

6. Perky، CW مطالعه تجربی تخیل. مجله روانشناسی آمریکا 21، 422–452 (1910).

7. توماس ، NJT The Perky Experiment دانشنامه فلسفه استنفورد (2014). برگرفته از: https://plato.stanford.edu/entries/mental-imagery/perky-experiment.html

8. Waller، D.، Schweitzer، JR، Brunton، JR، and Knudson، RM Age of Image Research: Reflections on Cheves Perky’s Assistance در درک ما از تصاویر ذهنی. مجله روانشناسی آمریکا 125، 291-305 (2012).

9. هیوم ، دی رساله طبیعت انسان: جلد 1. درک (1739).

10. نین ، ا. اغواگری میناتورا پرستو پرستو ، شیکاگو (1961).

تصویر پیشرو: Jorm S / Shutterstock



[ad_2]

منبع: khabar-shoma.ir