شخص ، زن ، مرد ، دوربین ، تلویزیون – شماره 93: پیشینیان


منmagin که کسی از شما خواسته با یک توالی پنج کلمه ای روبرو شوید. در هر سال دیگر ، احتمالاً برخی ترکیبهای خاص به ذهن خطور خواهد کرد. امسال اما توالی پنج کلمه ای برجسته است که در خاطرات بسیاری از آمریکایی ها و بسیاری از مردم جهان حک شده است: “مرد ، زن ، مرد ، دوربین ، تلویزیون”. دونالد ترامپ با تبلیغ توانایی خود برای به یاد سپردن این کلمات به عنوان بخشی از آزمایش سلامت شناختی ، توالی را مشخص کرد. .

ما می توانیم تجربه شخصی و دانش به دست آمده – مانند این خاطره از رفتار ترامپ – را با خاطرات بهم پیوسته ای ترکیب کنیم که در برخی موارد قابل یادآوری است. این واقعیت که مغز سالم ما می تواند این کار را انجام دهد ممکن است پیش پا افتاده و غیر قابل توجه به نظر برسد. به هر حال ، ما اغلب پدیده حافظه را تجربه می کنیم ، به استثنای زیر پا گذاشتن در تست ها و موارد مشابه ، بدون زحمت. توانایی ما در یادآوری یک توالی ساده از پنج کلمه یا واقعه از یک تولد پنج سال پیش و این واقعیت که یک س ،ال ، یک منظره یا بو می تواند آن خاطرات را به یاد بیاورد این است که اگر بتوانید لحظه ای آن را به عنوان یک امر طبیعی متوقف کنید ، قابل توجه است. اگر سیستم حافظه ای دست نخورده دارید ، ممکن است وقت آن رسیده باشد که آن را ارزیابی کنید.

چرا ما ویژه هستیم: ارتباطات بین نورون ها از طریق سیناپس های عصبی باعث ایجاد خاطرات در مغز می شود. Rodrigo Quiroga ، متخصص مغز و اعصاب ، می گوید: چین و چروک در نحوه رمزگذاری خاطرات می تواند بر رشد توانایی های متمایز شناختی ما مانند تفکر خلاق و انتزاعی تأثیر بگذارد.Andrii Vodolazhskyi / Shutterstock

من این کار را اخیراً انجام دادم ، با توجه به مقاله اخیر Rodrigo Quiroga ، رئیس مرکز عصب شناسی سیستمیک در دانشگاه لستر. شما می توانید کار او را در مورد Neurons جنیفر آنیستون به یاد بیاورید ، ایده ای که در اوایل روز به طور گسترده ای گزارش شد که سلولهای خاص مغز مفاهیم بسیار مفصلی هستند ، چه اشیا و چه افراد. بسیاری از سلولهای عصبی در لوب گیجگاهی میانی انسان دارای این “سلولهای مفهومی” هستند که رفتار آنها هنوز در هیچ حیوان دیگری مشاهده نشده است. فقط تصادفات پزشکی شامل بیماران مبتلا به صرع غیرقابل حل که تحت ضبط داخل جمجمه قرار گرفته اند ، فرصتی به دانشمندان داده است تا به این مغز نادر نگاه کنند. Kiroga ، در سال 2012 بررسی علوم اعصاب ، استدلال می کند که “بازنمایی کمیاب ، آشکار و انتزاعی این سلول های عصبی برای عملکردهای حافظه بسیار مهم است ، مانند ایجاد ارتباط و انتقال بین مفاهیم مرتبط ، منجر به خاطرات اپیزودیک و جریان هوشیاری می شود.”1

گزارش جدید کیروگا ، “بدون جداسازی مدل در هیپوکامپ انسانی” ، ادامه ایده وی در مورد سلولهای عصبی جنیفر آنیستون است. این کار بر اساس چگونگی سلولهای مفهومی برای توانایی ما در شکل گیری و یادآوری خاطرات بسیار مهم است ، در حالی که ما را در چندین توانایی شناختی دیگر بهتر می کند. وی می نویسد: “حدس می زنم ، عدم تفكیك مدل در كدگذاری حافظه می تواند عواقب عمیقی به همراه داشته باشد كه می تواند توانایی های شناختی را كه به طور منحصر به فرد در انسان رشد كرده اند ، مانند قدرت تعمیم و تفكر خلاق و انتزاعی ما توضیح دهد.”

به نظر می رسد هیپوکامپ انسان ، یک ساختار کوچک به شکل اسب دریایی ، در همه چیز از ناوبری فضایی گرفته تا حافظه ، دستی دارد. این لپ تاپ ، همراه با مناطق parahippocampal و قشر اطراف ، لوب گیجگاهی میانی را تشکیل می دهد ، یک مرکز حسی که به ما امکان می دهد خاطرات اعلامی – خاطرات تجربه شخصی و اطلاعات واقعی را شکل دهیم و ذخیره کنیم.2 بسیاری از سیگنالهای حسی که لوب گیجگاهی میانی دریافت می کند ، بقیه توسط مغز به شدت پردازش می شوند. این سیگنال ها تمایل دارند که مفاهیم پیچیده تری را نشان دهند ، به سلول های عصبی در لوب گیجگاهی داخلی اجازه می دهد تا به ویژگی های غنی جهان پاسخ دهند. کیروگا استدلال می کند که ما می توانیم این خاطرات را به روشهای خاص خودمان شکل دهیم و از آنها استفاده کنیم ، بدون اینکه الگوهایی که در بسیاری از گونه های دیگر مشاهده شده اند ، باعث تضعیف ویژگی های خاص ما شود.

این توانایی جدایی اندکی است ، اما نه کاملاً ، که اساس توانایی ما در مشاهده شباهت بین چیزهای مختلف است.

مغز به طور عمده از مغز برای تبدیل مفاهیم غنی به خاطرات آشکار مجزا استفاده می کند. به عنوان مثال ، دو واقعه را که توسط نورون های مختلف در لوب گیجگاهی داخلی نشان داده می شوند ، در نظر بگیرید که به طور قابل اعتماد یکدیگر را دنبال می کنند ، مانند شنیدن “مرد” و سپس شنیدن “زن”. نمایش های عصبی هر کلمه در این جفت با تغییر در ارتباطات بین نورون های “مرد” و “زن” بهم پیوند می خورد. این اجازه می دهد تا یک الگوی ترکیبی از فعالیت عصبی در لوب گیجگاهی داخلی یک توالی باشد – کلمه “مرد” و به دنبال آن “زن”. به این ترتیب می توان مفاهیم و رویدادها را به هم پیوند داد که این امر باعث شکل گیری تداعی ها و خاطرات می شود.

به محض شکل گیری این خاطرات ، یک دستورالعمل جزئی می تواند شما را به یاد بیاورد. پرسیدن آنچه کلمه “مرد” دنبال می کند ، الگوی فعالیت لوب تمپورال داخلی را برای خاطرات مرتبط با آن کلمه فعال می کند. ویژگی اصلی این منطقه از مغز توانایی آن در انجام این الگوهای جزئی فعالیت است. فعال کردن مدل “مرد” مدل “زن” را فعال می کند ، که به ما امکان می دهد توالی را به خاطر بسپاریم.

اکنون تصور کنید دو توالی جداگانه از کلمات – “مرد ، زن ، مرد” و “مرد ، دوربین ، تلویزیون” را یاد بگیرید. هر دوی این توالی ها می توانند نورون های “انسانی” را در لوب گیجگاهی میانی فعال کنند ، سپس توسط مغز تکمیل می شود ، سایر نورون های مرتبط با کلمات در هر دو توالی فعال می شوند. برای جلوگیری از این مخلوط شدن حافظه ، لوب گیجگاهی داخلی محاسبه ای را انجام می دهد که دو توالی را از هم جدا می کند. این اجازه می دهد تا دو مجموعه کاملاً متفاوت از نورون ها نمایانگر این دو توالی باشند.

این توانایی برای انجام تکمیل الگو و تقسیم الگو بسیار مهم است. بدون آن ، ما نمی توانیم خاطرات مختلف و معنی دار را شکل دهیم و به یاد بیاوریم ، زیرا در غیر این صورت بسیاری از جنبه های هر دو خاطره با هم تداخل می کنند. شواهد حاصل از آزمایش بر روی موش ها ، موش ها ، میمون ها و حتی برخی از مطالعات fMRI در انسان ، این ایده را که لوب گیجگاهی داخلی از این طریق جهان را نشان می دهد و به ویژه هیپوکامپ ، هم تکمیل مدل و هم تقسیم مدل را پشتیبانی می کند.3

اما کیروگا معتقد است که لوب گیجگاهی میانی فرد از این طریق جدا نمی شود. وی پیشنهاد می کند که مغز انسان از روش متفاوتی برای بازنمایی جهان استفاده می کند. او معتقد است ، مطالعات fMRI نشان می دهد که لوب گیجگاهی میانی انسان مدل را تقسیم می کند زیرا تصویربرداری fMRI هیچ تفکیکی برای جذب فعالیت سلولهای عصبی منفرد ندارد. Kiroga می گوید ، هنگامی که فعالیت این سلولهای منفرد را ثبت می کنید ، تصویری متفاوت ظاهر می شود.

Sapolsky_TH-F1

Kiroga معتقد است ، انتخاب قابل توجهی که نورون ها نشان می دهند ، مطلق نیست. تصور کنید به شما آموزش داده می شود مثلاً جکی چان را با دو بازیگر دیگر به نام های کریس تاکر و بروس لی ارتباط برقرار کنید ، به طوری که دو جفت بازیگر وجود دارد که جکی چان در هر دو وجود دارد. با تقسیم مدل ، این دو ارتباط – بین جکی چان و کریس تاکر و جکی و بروس لی – توسط گروههای کاملاً متفاوتی از سلول ها نشان داده می شوند. یعنی سلولهای نشان دهنده جکی چان در یک جفت ، جکی چان را در جفت دیگر نشان نمی دهند.

آنچه Quiroga متذکر می شود این است که وقتی سلولهای عصبی جداگانه پس از اتصال مشاهده می شوند ، برخی از سلولهای جکی چان به تصاویر کریس تاکر یا بروس لی پاسخ می دهند. هر دو مدل مشترک هستند – برخی از سلولهای جکی چان. Kiroga می گوید که این توانایی جدایی اندکی است ، اما نه کاملاً ، که می تواند زمینه ساز توانایی ما در تشخیص شباهت بین چیزهای مختلف باشد ، و باعث ایجاد ایده های جدید می شود.

فضای کافی برای شک و تردید در مورد منحصر به فرد بودن کیروگا وجود دارد. برخی دانشمندان می گویند نمایندگی جهان با استفاده از سلولهایی که به چنین مفاهیم خاصی پاسخ می دهند از نظر محاسباتی غیر عملی است.4 یکی برای هر مفهوم جدید به یک سلول جدید احتیاج دارد ، در حالی که مغز ما تعداد کمی نورون دارد. آنها یک نظریه جایگزین را ارائه می دهند که در آن مفاهیم با یک مدل فعالیت منحصر به فرد نشان داده می شوند ، که در آن هر سلول می تواند به بسیاری از مفاهیم متفاوت تر از Quiroga در مدل خود پاسخ دهد ، در حالی که به کل مدل اجازه می دهد منحصر به فرد بماند. روشن نیست که اگر نمایندگی جهان از سلولهای مفهومی استفاده نکند ، چگونه رابطه بین نمایش ها و خاطراتی که Kiroga پیشنهاد می کند تغییر خواهد کرد.

بحث دیگر شامل تکامل و استفاده از تیغ اوکام است – ساده ترین توضیحات معمولاً درست است. لاک پشت هایی که در اقیانوس زندگی می کنند ، قادر به یادگیری قوانین کلی هستند که به آنها اجازه می دهد سال به سال در همان ساحل فرود بیایند تا تخمگذاری کنند ، علی رغم این واقعیت که اشیا and و ویژگی های دنیای آب مورد استفاده آنها است ناوبری دائماً در حال تغییر است. معروف است که فیل ها در هند پس از اتصال این نرده ها با درد از روش های ابتکاری برای شناسایی و شکستن حصارهای الکتریکی استفاده می کنند. دانشمندان علوم اعصاب به طور فزاینده ای به پرندگانی مانند کلاغ علاقه مند هستند ، که به نظر می رسد می توانند خلاقانه فکر کنند به گونه ای که منعکس کننده دانش بشر باشد. به نظر می رسد که هر سه گونه مغزی با مغز انسان متفاوت از مغز حیوانات دارند که نشان دهنده تفکیک الگوها است.

نمونه های قابل توجه دیگری از تعمیم و خلاقیت در بقیه قلمرو حیوانات وجود دارد – که البته ما نیز بخشی از آنها هستیم. آیا منطقی است که شک کنیم این حیوانات ، همه روی شاخه های بسیار مختلف درخت تکامل خوابیده اند ، به صورت یک الگو تقسیم نمی شوند؟ بعید به نظر می رسد این بدان معنی است که عدم تفکیک مدل حداقل چهار بار به طور مستقل توسعه یافته است. گران تر است که تصور کنیم ما و این حیوانات همان کار را می کنیم و بنابراین می توانیم عملکردهای باورنکردنی خلاقیت و تعمیم را انجام دهیم.

یک احتمال این است که مفاهیم با هم تداخل دارند و نه یک امضای از فقدان آن در انسان ، یک مرحله میانی در تقسیم مدل است. ثبت نورون ها از یک محل کمی متفاوت در لوب گیجگاهی داخلی ممکن است آنچه را که Quiroga از دست می دهد ، نشان دهد. متناوباً ، شاید آزمایشاتی که روی حیواناتی غیر از انسان انجام شده باشد ، خیلی ساده نباشد که فقدان تفکیک مدل را ببیند که کیروگا در آزمایشات خود بر روی انسان می بیند. در هر صورت ، به نظر می رسد که ما به شواهد بیشتری نیاز داریم ، هم از آزمایش روی انسان و هم از ارگانیسم های غیر انسانی ، تا ببینیم ایده های هیروگا درست است یا خیر. در حال حاضر ، همانطور که قصیده می گوید: فقدان شواهد لزوما اثبات فقدان نیست.

آدیتیا راجاگوپالان دانشجوی کارشناسی ارشد در بخش مغز و اعصاب در دانشگاه جان هاپکینز و پردیس تحقیقاتی جانلیا است. او را در توییتر دنبال کنید adi_e_r.

منابع

1. Quiroga، RQ Concept Cells: عناصر سازنده توابع حافظه اعلامی. بررسیهای طبیعت علوم اعصاب 13، 587-597 (2012).

2. Eichenbaum ، H. سیستم کورتیکو-هیپوکامپ برای حافظه اعلامی. بررسیهای طبیعت علوم اعصاب 141-50 (2000).

3. یاسا ، ماساچوست و استارک ، CEL جداسازی مدل در هیپوکامپ. گرایش های مغز و اعصاب 34، 515–525 (2011).

4. deCharms ، RC و Zador ، A. نمایش عصبی و کد قشر. بررسی سالانه مغز و اعصاب 23، 613–647 (2000).

تصویر سرب: برایان گالاگر




منبع: khabar-shoma.ir

دیدگاهتان را بنویسید

Comment
Name*
Mail*
Website*